” خلاقیتی” که منشاء آن گذشته باشد خلاقیت نیست ، بلکه تجلی تغییر صورت یافته همان گذشته ها است.
ذهن هرگز نمی تواند خلاق باشد، زیرا تمام محتویات آن کهنه است.
اکتشاف غیر از خلاقیت است. خلاقیت یعنی نو به نو دیدن همه چیز.
نو دیدن هنگامی ممکن است که خود ذهن نو باشد.
یا یک ذهن کهنه شما نمی توانید چیزی نو را ببینید.
خلاقیت به معنای واقعی از خلاء و تهی درون نشات می گیرد؛ اگر جز این باشد از دانش نشات گرفته؛ و دانش همیشه
کهنه است ؛ یک دانستگی قبلی است نه نو.
انسانی که در رنج است هرگز نمی تواند یک انسان خلاق باشد؛ خلاقیت محصول شادمانی است.
خلاقیت از یک هستی شادمان می تواند نشات گیرد، ولی هستی ما شادمان نیست.
آنجا که تلاش برای حصول و “شدن” وجود دارد خلاقیت وجود ندارد ؛ زیرا در اندیشه ” شدن ” تنها تکرار است.
بعد از علم ، مهمترین نقش یک معلم کمک به شاگرد است برای اینکه یک شخصیت آزاد و خلاق پیدا کند، نه کپی.
خلاقیت تنها فقدان “خود ” است. هرچه از “خود” منبعث بشود ، یک کپی و تقلید است ؛ زیرا “خود” یک کپی است.
کپی کردن از دیگران دشمن خلاقیت است، مانع شکوفایی ذات و فطرت آدمی است و زندگی بسیاری از ما مبتنی
بر تقلید و کپی کردن زندگی دیگران است.
هنگامی که شمابا “آنچه هست” ماندید و از آن فرار نکردید، تلاش جای خود را به خلاقیت می دهد. و خلاقیت ماهیتی
دارد متفاوت با تلاش . این خلاقیت نتیجه نگاه است – نه تلاش.
تقریبا همه کودکان بطور طبیعی از یک شادمانی خلاق برخوردارند، ولی محیط اجتماعی خیلی زود، حصاری از سنت
ها و دانش های خود به دور آن ها می کشد و آنرا بعنوان “خود” به آنها عرضه و تحمیل می کند.
بعد از این جریان کودک آن شادمانی خلاق طبیعی را از دست می دهد.
یک ذهن شرطی هرگز نمی تواند ادراکی از زیبائی داشته باشد” زیرا کهنه است و بنابر این کهنه نگر”
نقل از کتاب : شکوفه های خرد در تعلیمات کریشنامورتی – ترجمه و گردآوری : پروین رضوی پناه























